انسان مجهولی است که تا حل نشو د هیچ اندیشه ای رشد نخواهد کرد.(حجت الاسلام نیازی)
سه‌شنبه 07 شهریور 1391 :: 15:14 :: نويسنده : eed

 

جواب از حجت الاسلام میثم غلامی

اسلام برخلاف ساير اديان و مكاتب، چون به كمال و سعادت تمام افراد جامعه و به تبع آن به تكامل و رشد اجتماعي نظر دارد، همه‎ي احكام و تعاليم آن بر پايه و اساسي تدوين يافته است كه بتواند همان هدف را تأمين نمايد؛ بنابراين هيچ حكمي از احكام و تعليمات در شرع مقدس اسلام، بدون حكمت و مصلحت نيست. كمال دين اسلام در دقيق بودن اصول و پايه‎هاي آن است؛ يعني اگر با دقت هر چه بيش‎تر در تعاليم و احكام اسلام تحقيق شود كم‌ترين نقص را در آن نمي‎توان يافت.

 


 

با توجه به اين كه اسلام بر روابط خانوادگي ميان اعضاي خانواده بسيار تأكيد دارد؛ بنابراين به شدت پيروان خود را از روابط ميان دو جنس مخالف (پسر و دختر) برحذر داشته و فقط آن را در قلمرو شرع تجويز نموده است. شايد حكمت اين مسئله آن باشد كه اسلام، ازدواج و تشكيل خانواده را عامل اصلي پيدايش جامعه و بقاي اجتماع بشري تشخيص مي‎دهد، نه اين كه نوعي محدوديت و سلب آزادي اجتماعي را قائل شده باشد.

روابط عاشقانه اعم از آميزش يا مقدمات آن، در غير محيط ازدواج در اسلام ممنوع و حرام است و اصولاً بايد دانست كه حكمت تحريم در اسلام، مسئله‎ي سلب آزادي طبقات يا مزاحمت و تعدي به حقوق ديگران نيست تا طرفين با رغبت خود و بدون مزاحمت و تعدي به حقوق ديگران بتوانند آزادانه به عمل اقدام كنند؛ بلكه به خاطر محاسبه‎اي است كه اسلام براي حفظ خانواده و اجتماع مد نظر داشته است.[1]

اگر ميل غريزي ميان دو جنس مخالف، محدود به ازدواج شرعي نشود و جوانان تا مي‎توانند شهوات جنسي و اميال غريزي خود را از طريق غير رسمي اقناع نمايند، هرگز كسي زير بار رنج و سختي تشكيل خانواده نخواهد رفت و در نتيجه، پايه‎ي زندگي خانوادگي سست و متزلزل شده، عواطف انساني رو به ضعف خواهد رفت، علاوه بر اين رواج و شيوع روابط نامشروع، مفاسد اجتماعي، بهداشتي و اخلاقيِ بسياري را دربرخواهد داشت؛ چنانچه امروزه در غرب اين امر مشهود است.

گزارش اين گونه از مسائل در غرب بسيار وحشتناك است. بنابر نقل جرايد و مطبوعات، سالانه در امريكا در اثر آميزش زن و مرد به طور توافق، سيصد هزار نوزاد بي پدر متولد مي‎شود و بدين ترتيب تكليف جامعه‎ي بشري در صد سال ديگر روشن است. از اين نظر، اسلام آميزش زن و مرد را بدون ازدواج به كلي ممنوع كرده و هزينه‎ي زندگي بچه را به عهده‎ي پدر گذاشته، او را مسئول زندگي فرزند شناخته است.[2

 

برخي شبهه كرده‎اند كه چرا اسلام اين محدوديت را ايجاد كرده است؛ در حالي كه از طريق روابط جنسي و عاشقانه مي‎توان به خدا نزديك شد، يا از طريق فوق بهتر مي‎توان خدا را شناخت؟ به عبارت ديگر، اگر بخواهيم به عشق حقيقي برسيم، بايد از طريق عشق مجازي وارد شويم و بدون عشق مجازي، وصول به عشق حقيقي محال است.

پاسخ شبهه اين است كه مفهوم عشق در فرهنگ اسلام، از هواپرستي و ارضاي غرايز حيواني انسان كاملاً جداست. براي نسل جوان جامعه‎ي اسلامي بايد اين مسئله روشن و معرفت به اين نكته حاصل باشد كه عشق در فرهنگ دين، يك اصطلاح عرفاني است كه بار معرفتي زيادي بر آن مترتب است و هرگز اديبان و عارفان و حكيمان مسلمان، اين واژه را در بُعد حيواني و غرايز شهواني انسان، محدود نكرده‎اند و با دقت و توجه در آثار منثور و منظوم ادباي مسلمان، اين نكته به دست مي‎آيد كه آنان هرگز ميل به شهوات و هواهاي نفساني و زن‌بارگي را تعبير به عشق نكرده‎اند؛ البته گروهي شاعرنما عباراتي را تحت عنوان شعر در اين زمينه رديف كرده‎اند كه آن دسته، نه شأن و شخصيت شاعري داشته‎اند و نه بار معرفتي.

البته برخي از ايشان به تبعيت از شاعران اعراب جاهلي، معناي عشق را در روابط جنسي و بُعد حيواني محدود نموده‎اند؛ چنان كه يكي از مورخان مي‎گويد: عشق عرب جاهلي در سه چيز خلاصه مي‎شد: شعر و شراب و جنگ.[3]

براي روشن شدن مطلب و رفع هرگونه ابهام در اين كه عشق مجازي به معناي هوس‎راني نبوده و آنچه كه در آثار و عبارات حكما و ادبا و عرفا آمده، غير از آن چيزي است كه برخي از منحرفان براي اغواي جوانان مطرح مي‎نمايند، به نمونه‎هايي از نثر و نظم آن بزرگان به طور اجمال اشاره مي‎شود:

عشق، ميل مفرط و شدت در دوستي را گويند. اين لفظ مشتق از (عشقه) است كه در ميان عرب، گياهي را گويند كه به دور درخت مي‎پيچد و آب آن را مي‎خورد و رنگ آن را زرد مي‎كند و برگ آن مي‎ريزد و بعد از مدتي درخت خشك مي‎گردد. عشق هم، چون به كمال برسد، قواي انساني را ساقط كند و حواس را از كار بيندازد و طبع را از غذا باز دارد و عاشق از صحبت غير دوست ملول و رنجيده شود.[4]

چنان كه قرآن اين حالت را وصف مؤمنان واقعي قرار داده و مي‎فرمايد:

 وَالَّذينَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلّهِ؛ و آنان كه ايمان به خدا آورده‎اند عشق و علاقه‎ي بيش‎تري به او دارند. 

چون كه مي‎دانند جز ذات پاك او هيچ منبعي براي كمال وجود ندارد، بنابراين غير او را لايق عشق و محبت نمي‎دانند.[5] نظامي در تأييد همين معنا مي‎گويد:

    عشق آيينه‎ي بلند نور است           شهوت‌‌زحساب‌عشق دور است.

مولوي در بيتي بسيار زيبا چنين سروده است:

يعني هيچ چيز جز حب به ذات الهي را عشق نمي‎نامند.

و يا در جايي ديگر گفته است:

عاشقي پيدا است در زاري دل            نيست بـــيماري چو بيماري دل

علت عاشق زعلت‎ها جداست                عشق اسطرلاب اسرار خدا است

عطار گويد:

تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق

                                      عاشقم بر عشق و هرگز نشكنم پيمان عشق

     تا حديث عاشقي و عشق باشد در جهان

 نام من بادا نوشته بر سر ديوان عشق

حافظ مي‎گويد:

زعشق ناتمام ما جمال يار مستغني است

                به آب و رنگ و خط چه حاجت روي زيبا را؟

ملا احمد جامي مي‎گويد:

  عشق بازي كار هر ديوانه نيست         شمع سوزي كار هر پروانه نيست.

امام خميني مي‎فرمايند:

عاشقم عاشق و جز وصل تو درمانش نيست

كيست زين آتش افروخته در جانش نيست.

جز تو در محفل دل‎سوختگان ذكري نيست

    اين حديثي است كه  آغازش و پايانش نيست.

و در جاي ديگر چنين سروده‎اند:

عاشق روي توام دست بدار از دل من

به خدا جز رُخ تو حل نكند مشكل من.[6]

ملا عبد الرزاق كاشاني در شرح منازل السائرين خواجه عبد الله انصاري گويد:

سرّ تفاوت ظاهري كلام حكما و عرفا در مدح يا ذم عشقِ صوريِ ظاهري در اين است كه عشق صوري، گاه، منبعث از شهوت و گاه، توأم با عفت و پاك‎دامني است.[7]

آنچه از عبارات و بيانات عرفا و حكما مي‎توان به دست آورد، اين است كه آنها هرگز از مفهوم عشق، معناي هوسراني و شهوتراني را منظور نداشته‎اند و مقصودشان از عشق زميني و مجازي كه پلي است براي دست يافتن به حقيقت اين معنا نمي‎باشد؛ بلكه مرادشان از عشق مجازي و زميني، عشق و حب به انبيا و اوليا و اهل بيت(ع) است كه مَعبري است براي عشق حقيقي كه عشق به ذات ربوبي است؛ چنان كه آن عارف وارسته فرموده‎اند:

عشق دلدار چنان كرد كه منصور منش

                           از ديارم به در آورد و سر دارم كرد.[8]

1 . علامه طباطبايي، پرسش و پاسخ، ص 28.

[2]. علامه‎ طباطبايي، پرسش و پاسخ، ص 12، (اين آمار مربوط به چندين سال قبل از انقلاب است).

[3]. تفسير نمونه، ج 5، ص 70.

[4]. دكتر سجادي، فرهنگ معارف اسلامي، ص 1258.

[5]. براي  بحث ذيل از كتب فرهنگ معارف، آشنايي با مولوي (دكتر سليم) و فلسفه و عرفان (دكتر يثربي) استفاده شد.

[6]. ديوان امام خميني، ص 174.

[7]. كاشاني،  شرح منازل السائرين،  ص 171.

[8]. ديوان امام خميني، ص 82.

 

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران