<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://eed.loxblog.com</title>
<link>https://eed.loxblog.com</link>
<description>انسان مجهولی است که تا حل نشو د هیچ اندیشه ای رشد نخواهد کرد.(حجت الاسلام نیازی)</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>سلامت سرای زندگی (پخش عمده و خرده محصولات طبیعی)</title>
<link>https://eed.loxblog.com/سلامت-سرای-زندگی-پخش-عمده-و-خرده-محصولات-طبیعی-1</link>
<guid>https://eed.loxblog.com/سلامت-سرای-زندگی-پخش-عمده-و-خرده-محصولات-طبیعی-1</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
محصولات طبیعی و گیاهان دارویی
اقلام ارگانیک غذایی&nbsp;
عرقیات سنتی&nbsp;
انواع ادوی جات (آسیاب شده دستی و کاملا خالص)
انواع روغن های درمانی و خوراکی
انواع دم نوش ها برای تمامی مزاج ها&nbsp;
مواد بهداشتی و آرایشی (انواع کرم های دست ساز طبی )
و....
تحت اشراف حجت الاسلام و المسلمین استاد نیازی&nbsp;
طرف قرار داد با اداره پست ایران (ارسال به تمام نقاط کشور)&nbsp;
&nbsp;&nbsp;از محصولات ما دیدن بفرمایید
صفحه رسمی سفارش و خرید کالاها&nbsp;
http://ebazar.post.ir/shops/5904?ps=27&amp;si=5904&amp;sb=1&amp;sd=2&amp;pn=1
صفحات رسمی ما در اپلکیشن های تلگرام ، اینیستاگرام ، ایتا و سروش
@tebbezendezi&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:08:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سلامت سرای زندگی (پخش عمده و خرده محصولات طبیعی)</title>
<link>https://eed.loxblog.com/سلامت-سرای-زندگی-پخش-عمده-و-خرده-محصولات-طبیعی</link>
<guid>https://eed.loxblog.com/سلامت-سرای-زندگی-پخش-عمده-و-خرده-محصولات-طبیعی</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
محصولات طبیعی و گیاهان دارویی
اقلام ارگانیک غذایی&nbsp;
عرقیات سنتی&nbsp;
انواع ادوی جات (آسیاب شده دستی و کاملا خالص)
انواع روغن های درمانی و خوراکی
انواع دم نوش ها برای تمامی مزاج ها&nbsp;
مواد بهداشتی و آرایشی (انواع کرم های دست ساز طبی )
و....
تحت اشراف حجت الاسلام و المسلمین استاد نیازی&nbsp;
طرف قرار داد با اداره پست ایران (ارسال به تمام نقاط کشور)&nbsp; 
&nbsp; از محصولات ما دیدن بفرمایید
صفحه رسمی سفارش و خرید کالاها&nbsp;
http://ebazar.post.ir/shops/5904?ps=27&amp;si=5904&amp;sb=1&amp;sd=2&amp;pn=1
صفحات رسمی ما در اپلکیشن های تلگرام ، اینیستاگرام ، ایتا و سروش
@tebbezendezi&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:08:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سفر میمون فضانورد ایرانی تا 120 کیلومتری زمین</title>
<link>https://eed.loxblog.com/سفر-میمون-فضانورد-ایرانی-تا-120-کیلومتری-زمین</link>
<guid>https://eed.loxblog.com/سفر-میمون-فضانورد-ایرانی-تا-120-کیلومتری-زمین</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;




میمون فضانورد
سفر میمون فضانورد ایرانی تا 120 کیلومتری زمین

&nbsp;
&nbsp;





سفر فضایی کاوشگر &laquo;پیشگام&raquo; که حامل میمونی از نژاد &laquo;رزوس&raquo; بود، سرآغاز گشایش دروازه&zwnj;های فضا به روی دانشمندان کشورمان و گامی رو به جلو در طرح اعزام فضانوردان ایرانی به فضا است.
&nbsp;

میمون فضانورد ایرانی تازه ترین عضو مزرعه حیوانات فضایی است که با سفر خود، ایران را در کنار شوروی سابق و روسیه، آمریکا، فرانسه، آرژانتین، ژاپن و چین در فهرست انگشت شمار کشورهایی قرار داده که تاکنون موفق به ارسال موجود زنده به فضا شده اند.
م
یمون نام آور ایرانی اما برخلاف همتایان خارجی خود مثل میمون رزوس Able و میمون سنجابی Bake&zwnj; که در سال 1959 میلادی با موشک Jupiter AM-18 به فضا سفر کردند یا میمون Sam&zwnj; که توسط کاوشگر مرکوری در دسامبر 1959 میلادی به فضا رفت، شامپانزه Ham&zwnj; که در ژانویه 1961 و شامپانزه Enos&zwnj; که در نوامبر آن سال سفر موفقیت آمیزی را به فضا تجربه کردند و با موفقیت به زمین بازگشتند یا همنوعان متعدد خود مثل Albert ، Gordo و ... که پیش از آن در جریان سفرهای فضایی جان خود را از دست دادند هنوز نامی ندارد یا لااقل نام وی در رسانه ها اعلام نشده است.
تجربه نامگذاری حیوانات شبیه سازی شده و حاصل مهندسی ژنتیک ایرانی مثل رویانا، شنگول و منگول و حنا و ... و تجربیات مشابه خارجی نشان می دهد نام گذاری حیواناتی که به نوعی در مسیر موفقیتهای بزرگ علمی دانشمندان نقش داشته اند، گامی موثر در ترویج و همگانی سازی علم و جلب توجه مردم خصوصا نوجوانان و جوانان به پروژه های علمی است.
امیدواریم مسوولان سازمان فضایی ایران نیز با انتخاب نامی مناسب برای نخستین میمون فضانورد ایرانی از این فرصت برای ترویج دانش فضایی در کشور و جلب بیشتر علاقه و توجه به برنامه های فضایی کشور استفاده کنند.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:08:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تصاویر حجت الاسلام نیازی</title>
<link>https://eed.loxblog.com/تصاویر-حجت-الاسلام-نیازی</link>
<guid>https://eed.loxblog.com/تصاویر-حجت-الاسلام-نیازی</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
&nbsp;




&nbsp;

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:08:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقد و بررسي آراء و عقايد وهابيت</title>
<link>https://eed.loxblog.com/نقد-و-بررسي-آرا-و-عقايد-وهابيت</link>
<guid>https://eed.loxblog.com/نقد-و-بررسي-آرا-و-عقايد-وهابيت</guid>

<description><![CDATA[
نویسنده: حجت الله كریمی رزنی تبار&rlm;
&nbsp;
راهنمایی گم كرده راه!&rlm; 
وهابیت كه زاییده افكار محمد بن عبد الوهاب است در برهه ای از زمان به تاخت و تاز هایی در حجاز اقدام نمود و ضمن تلاقی با سیاست و سیاسیون یكه تازی هایی در میدان سیاست انجام داد. در این مقال سعی بر آن است ضمن معرفی اختصار گونه آراء و عقاید وهابیون به بررسی و نقد این جریان پرداخته شود. &nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
محمد بن عبد الوهاب در سال 1115 هجری در شهر عیینه در بلاد نجد متولد شد، از آغاز جوانی به استهزا و تخطئه برخی از اعمال مذهبی اهالی نجد پرداخت، مخالفت&zwnj;های وی تا بدانجا پیش رفت كه پدر و برادرش نیز در مقابل وی ایستاده و طردش نمودند. ابن عبد الوهاب به دنبال این مخالفت&zwnj;ها به عراق، شام و ایران سفر كرد و بلاد اسلامی بصره، بغداد، كردستان، همدان، دمشق و قاهره را دید. &rlm;پس از بازگشت از مسافرت و به دنبال مرگ پدرش كه از مهم&zwnj;ترین مخالفان وی بود، به تبلیغ آرا و عقاید خود پرداخته خشم مردم را بیش از پیش برافروخت. عنوان&zwnj;های كلی تبلیغات محمد بن عبد الوهاب مسائلی چون مبارزه با بدعت و خرافه در اسلام و بازگشت به آنچه وی سنت&zwnj;های واقعی و حقیقی می&zwnj;نامید، بود. با تشدید مخالفت مردم، او ابتدا به عیینه رفت و نزد امیر آن ابن معمر پناه گرفت و سپس به درعیه رفت و به امیر آن محمد بن سعود، پناهنده شد. پس از آنكه ابن سعود دعوت او را پذیرفت پیمان دو طرفه&zwnj;ای میان آن دو منعقد شد و به دنبال آن جمعی از روسای قبایل و مردم دیگری از اطراف دور آنان جمع شدند. آنها با سختگیری و خشونت تمام از طریق زور و شمیشر ابن سعود اقدام به پیشروی نظامی و قتل و غارت در نواحی مجاور كردند و به این ترتیب هم به غنائم فراوانی دست یافتند هم بلاد مجاور را متصرف شدند. بدین طریق تحت پوشش جهاد در راه خدا و امر به معروف و نهی از منكر و مبارزه با شرك كه دعوت وهابیت مدعی آن بود، قدرت سیاسی و نظامی ابن سعود نیز مشروعیت و گسترش یافت بدین ترتیب بود كه وهابیون وارد عرصه سیاسی ـ اجتماعی شده و آرا و عقاید خود را در چندین مرحله گسترش دادند. با این مقدمه به بررسی و نقد اصول عقاید وهابیون می&zwnj;پردازیم.
&rlm;وهابیت به عنوان یك جریان ریشه در جریان&zwnj;های مذهبی گذشته در تاریخ اسلام دارد. این جریان از نظر روحیه&zwnj;ها و خط مشی&zwnj;ها بسیار شبیه جریان خوارج صدر اسلام بود؛ هر چند كه به ظاهر با آن مخالف بود. به این معنا كه اینان مانند خوارج، &laquo;لاحكم الالله&raquo; را شعار خود كرده بودند و مانند آنان از كلمه حق اراده باطلی داشتند و با ذهنیتی جزمی با بسیاری از مسائل، با عنوان هایی چون شرك و بدعت مبارزه می&zwnj;كردند. وهابیان به ظواهر احكام قرآن و سنت پایبند بودند و در این راه تعصب شدیدی به خرج می&zwnj;داند. آنها سایر مسلمانان را تكفیر و به جان و مال شان تعدی می&zwnj;كردند. از جمله شعار&zwnj;های وهابیون كه نه تنها هیچ گاه از حد شعار تجاوز نكرد بلكه در عمل &nbsp;رویه&zwnj;ای خلاف آن پیش گرفته شد، این بود كه اعلام می&zwnj;كردند كه با شرك و خرافات به مبارزه برخاسته و قصد شان بازگشت به سلف و سلف و صالح است. محمد بن عبد الوهاب شعار مبارزه با شرك و دعوت به توحید را سر می&zwnj;داد و البته منظور وی از توحید همان تفسیری بود كه از سوی شخص ابن عبد الوهاب ارائه و ترسیم می&zwnj;گردید. هر چند شعار مذكور فی نفسه در برهه&zwnj;ای كه ابن عبد الوهاب در آن می&zwnj;زیست نیاز جامعه اسلامی بود و در جامعه اسلامی آن روز جهل و نادانی و خرافات دامنگیر مسلمانان بوده است، اما حقیقت این است كه آنها عملابسیاری از معتقدات و آداب و افعال مسلمانان مذاهب مختلف را با ذهنیت&zwnj;های قشری و خشك خود به عنوان شرك رد می&zwnj;كردند و شرك را شامل همه چیز، جز آنچه در فرقه وهابی تجویز شده، می&zwnj;دانستند. بدتر از این، آنها در عمل بیشتر مسلمین را مشرك، بت پرست و یا كافر قلمداد می&zwnj;كردند و آنها را واجب القتل می&zwnj;دانستند. بدین ترتیب، مبارزه با شرك و بدعت برای آنان شعاری عمومی به عنوان جهاد در راه خدا و توحید، در واقع نوعی اعلام جنگ به سر تا سر جهان اسلام و پیروان همه مذاهب اسلامی بود و تنها شامل خود آنها نمی&zwnj;شد. &rlm;محمد بن عبد الوهاب و پیروان او مفهوم توحید و كلمه لااله الاالله را طوری تفسیر می&zwnj;كردند كه جز خودشان تقریبا موحد دیگری باقی نمی ماند. آنها در مقام نفی عبادت غیر خدا، امور ذیل را شرك و بت پرستی می&zwnj;دانستند و محكوم می&zwnj;كردند:&rlm;
زیارت قبور حتی مرقد مطهر رسول خدا (ص)، ساختن گنبد و بارگاه برای درگذشتگان نذر و چراغانی برای آنها، بوسیدن ضریح و نماز گزاردن دركنار آن، غیر خدا را ندا كردن و سید و مولاخطاب كردن و یا قسم خوردن به غیر خدا، توسل، شفاعت و استغاثه نزد غیر خدا حتی انبیا و اولیا. وهابیان معتقد بودند كه فرد، تنها با بر زبان آوردن شهادتین مسلمان نمی شود و جان و مالش محترم نیست، چرا كه قول بدون عمل اعتباری ندارد و كسانی كه به آداب و عبادات اسلامی آن گونه كه ابن عبد الوهاب مطرح كرده، عمل نكنند، كافر و مشركند و خون و مال و آنها حلال است، هر چند شهادتین را نیز گفته باشند.
وهابیون با عقل، فلسفه، اجتهاد، تفسیر قرآن، تصوف و عرفان و هر گونه نو آوری به عنوان بدعت مخالفت می&zwnj;كردند. آنها به پیروی از ابن تیمیه، با هر گونه گرایش&zwnj;های عقلی، فلسفی و منطقی و تصوف و عرفان و تاویل و تفسیر قرآن و با هر روش و شیوه ای كه از ظاهر فراتر می&zwnj;رفت، مخالف بودند و آنها به عنوان بدعت تحریم می&zwnj;كردند. ابن عبد الوعاب اظهار می&zwnj;داشت: &laquo;ان كل بدعت ضلاله و كل ضلاله فی النار&raquo;.&rlm; آنها به آنچه از قدیم مانده، سخت پایبند بودند و عقاید صحیح اسلامی را در همان ظواهر و صورت قرآن و سنت منحصر می&zwnj;دانستند و از هر گونه تفسیر و ژرف نگری و بهره گیری از عقل، علم و فلسفه در تعالیم دین و تطبیق آنها با مقتضیات زمان اجتناب می&zwnj;ورزیدند. همچنین كلیه امور عصر پیامبر را برای مردم در همه اعصار كافی می&zwnj;دانستند. در واقع آنان اصل را بر این قرار می&zwnj;دادند كه همه امور و پدیده&zwnj;ها در طول قرون جز آن چیز هایی كه در نص صریح قرآن و سنت پیامبر (ص) آمده است حرام است و اصل مباح بودن امور و پدیده&zwnj;ها را در چیز هایی كه نص صریح در حرمت آنها وجود ندارد قبول نداشتند. با آنكه وهابیون در شعار هایشان دعوت به وحدت می&zwnj;نمودند و از وحدت اسلامی داد سخن می&zwnj;دادند. در دورانی كه دولت مسلمان عثمانی به دلیل درگیری با غرب و مواجهه با دولت&zwnj;های استعماری اروپایی بیش از همیشه نیازمند وحدت در صفوف داخلی و در قلمرو اسلامی بودند، ابن عبد الوهاب و وهابیون به سبب دركی نادرست از وضع موجود یك جهت گیری شدید ضد عثمانی را تعقیب می&zwnj;كردند و بدین ترتیب همسو با اهداف استعماری غرب و در كنار آنها قرار گرفتند. هر چند جریان وهابیت آن گونه كه برخی بر سبیل اغراق ابراز داشته اند هرگز تاثیر گسترده ای در سر تا سر جهان اسلام نگذارد اما این جریان بر برخی رجال دینی، شخصیت&zwnj;ها و حركت&zwnj;های مذهبی و اصلاحی در شمال آفریقا و بلاد عربی خاورمیانه و هند و پاكستان تاثیر گذاشت. به طور كلی تاثیرات وهابیت بر شخصیت&zwnj;ها و جریان&zwnj;های اسلامی منفی و زیانسبار بود و نه تنها در رفع ركود و جمود فكری ـ فرهنگی و اجتماعی مسلمین و انحطاط داخلی جهان اسلام كمكی نكرد، بلكه اساسا خود عامل مهمی در تشدید عقب ماندگی مسلمین و انحراف نهضت&zwnj;ها از مسیر صحیح اصلاح طلبی دینی و اسلام اصیل بود و آنها را از جهت گیری&zwnj;های اساسی اصلاحی و انقلابی و ضد استبدادی و ضد استعماری و جهاد و اجتهاد بازداشت. استاد شهید مرتضی مطهری در تحلیلی دقیق و حكیمانه عامل عمدة افول اندیشه اصلاح در جهان عرب و اسلام و شكست نهضت&zwnj;های اصلاح دینی و اسلامی را نفوذ و تاثیر گذاری جریان وهابیت دانسته اند در پایان این مقال قسمتی از تحلیل استاد بازگو می&zwnj;شود: &laquo;عامل عمده ای كه سبب شد نهضت اسلامی كه از سید جمال شروع شد، از جلوه و رونق بیفتد، گرایش شدید مدعیان اصلاح بعد از سید جمال و عبده به سوی وهابی گری و گرفتار شدن آنها در دایره تنگ اندیشه&zwnj;های محدود این مسلك است.&raquo;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:08:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تعارضات علم و دين</title>
<link>https://eed.loxblog.com/تعارضات-علم-و-دين</link>
<guid>https://eed.loxblog.com/تعارضات-علم-و-دين</guid>

<description><![CDATA[
تعارضات علم و دين 

&nbsp;



&nbsp;
مهدى گلشنى&rlm;
منشأ تعارضات ميان علم و دين دخالتهاى نابجاى اصحاب آنها در حوزه يکديگر است و واقعاً ميان اين دو تعارضى نيست؛ زيرا علم در طول دين است و آيات الهى در پرتو علم بهتر شناخته مى&rlm;شود. علم نيازمند به دين است بدان جهت که بسيارى سؤالات وجود دارد که در علم بدون پاسخ مى&rlm;ماند.


&nbsp;

&nbsp;
جايگاه و منزلت دين در غرب
بنيانگذاران علم جديد در غرب، مانند نيوتن، گاليله و کپلر افرادى متدين بودند. در حدود يک ميليون و سيصد هزار کلمه از نيوتن در مورد الهيات باقى مانده است.
در انتهاى قرن نوزدهم دو برداشت مهم وجود دارد، يکى اينکه علم به زودى به پايان مى&rlm;رسد و ديگر آنکه در قرن بعد ديگر جايى براى دين نيست. در اول قرن بيستم يک نظرخواهى از دانشمندان مى&rlm;شود تا ببينند چند درصد به خدا اعتقاد دارند. اين نظرسنجى نشان مى&rlm;دهد 40% به طور متوسط در رشته&rlm;هاى مختلف علمى به خدا اعتقاد دارند و بطلان اين برداشت که با پيشرفت علم، علم جاى همه چيز، از جمله دين، را مى&rlm;گيرد روشن شد.
در اين 10، 20 سال اخير معلوم شده که اصلاً بعضى از سؤالات را نمى&rlm;توانيم از علم جوابش را بگيريم: مسأله زيبايى، مسأله اخلاق.
بُعد ديگر مسأله معرفت&rlm;شناسى بود که متوجه شدند شما با ذهن خالى با طبيعت روبه&rlm;رو نمى&rlm;شويد. براى ساخت راديو يک چيزهايى را سر هم مى&rlm;کنيد، ولى سراغ نظريه&rlm;هاى جهان&rlm;شمول که مى&rlm;رويد ذهنياتتان خيلى مؤثر است.
علم مبناى متافيزيکى دارد و متافيزيک مى&rlm;تواند انواع مختلفى داشته باشد و تفاوت متافيزيک دينى با غيردينى آن است که در ديدگاه حس&rlm;گرا و پوزيتيويسم جهان فقط سطح است، اما متافيزيک دينى مى&rlm;گويد جهان يک زيربنايى هم دارد. به هر حال خيلى&rlm;ها مى&rlm;گويند علم به جايى مى&rlm;رسد که خودش را نمى&rlm;تواند توضيح دهد. شما ببينيد با مسأله فهم&rlm;پذيرى جهان روبه&rlm;رو هستيد چرا جهان قابل فهم است؟ اينجاست که جهان&rlm;بينى دينى مى&rlm;آيد و اينها را توضيح مى&rlm;دهد.
&nbsp;
رابطه علم و دين&rlm;
بعضى از مشاهير جهان، علم را در طول دين مى&rlm;بينند، چگونه؟ دين يکى از اهدافش فهم جهان است، چراکه فهم جهان به شناخت آيات الهى کمک مى&rlm;کند. &laquo;قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ&raquo;(عنکبوت: 20) و سير کردن هم مسأله کاوش تجربى است و همه مسأله تعقل و نظريه&rlm;سازى است.
به نظر من منشأ تعارضات ميان علم و دين دخالتهاى نابجايى است که دو طرف در کار هم کرده&rlm;اند. اگر از اين موضوع پرهيز شود فقط حوزه&rlm;هاى خيلى بنيادى مى&rlm;ماند، که اتفاقاً ثابت شده در اين حوزه&rlm;ها علم نتوانسته حرف آخر را بزند و دين هم اگر بخواهد روش خود را حفظ کند بايد اجازه بدهد که علم کار خودش را بکند، بدون اينکه نتيجه&rlm;گيرى علمى در مورد مسائل بنيادى نهايى تلقى شود.
تصوير ساده&rlm;انگارانه قرن نوزدهمى که علم فقط محصول تجربه است، در سال 1930 يا 1932 توسط آينشتين در سخنرانى خيلى مهمى در مورد روشهاى فيزيک نظرى در دانشگاه آکسفورد رد شد.
اگر براى تعارض علم و دين نمونه نظريه داروين را ذکر کنيد، پاسخ مى&rlm;دهيم اولاً به طور کامل نمى&rlm;توانيد خلقت تدريجى انسان را نفى کنيد، ثانياً مى&rlm;توانيد خلقت تجربى را خداباورانه تعبير کنيد و آن را موافق متون دينى بدانيد، چنان&rlm;که برخى علماء دينى دانسته&rlm;اند.
&nbsp;
تفاوت علم و دين در زمينه ثبات و تغيير محصولات علم و دين&rlm;
گفته نشود همان&rlm;گونه که در علم خيلى نظرات مختلفى هست، در دين هم نظرات مختلفى وجود دارد؛ زيرا علم را طبق تعريفى که همه قبول دارند از طريق تجربه، تعقل و شهود و غيره به&rlm;دست مى&rlm;آوريم و بنابراين علم در طبيعتش هست که رشد کند و تکامل پيدا کند، هرچند در علم چيزهايى هم هست که شما کشف مى&rlm;کنيد و جزو ثابتات علم است، مانند اينکه در علم کشف مى&rlm;کنيد که منظومه شمسى، داريد خورشيد و تعدادى سيارات داريد، حال تعداد اين سيارات توسط پيشرفت علم ممکن است کم و زياد شود.
دين برخلاف علم لااقل در جهان&rlm;بينى تغييرى نمى&rlm;کند. مثلاً، اگر درباره توحيد معلوماتمان عمق پيدا مى&rlm;کند، اما از اول تا آخر صحبت از يگانگى خدا مى&rlm;شود و اينکه همه چيز به يک نيرو برمى&rlm;گردد. در دين اصولى است که لايتغير است که از يک منبع الهى رسيده است که يا آن منبع را کسى قبول مى&rlm;کند يا قبول نمى&rlm;کند. در مراحل مختلف فهم دين شما عمقتان و فهمتان بيشتر و وسيعتر مى&rlm;شود، ولى اصل قضايا در دين، چون فرض مى&rlm;شود که از يک منبع الهى گرفته شده، محفوظ مى&rlm;ماند و خدشه&rlm;ناپذير است و شما در علم چنين وضعيتى را نداريد. در علم مى&rlm;بينيد نيوتن مى&rlm;گويد ما يک نيروى گرانش داريم که تمام عالم را به هم وصل مى&rlm;کند. بعد که سراغ نسبيت مى&rlm;آييد، مى&rlm;گوييم چهار تا نيرو جهان را مى&rlm;گرداند، نه يک نيرو. البته اين نفى ثابتات در علم نمى&rlm;کند تغيير با ثابت سنجيده مى&rlm;شود، اصلاً تغيير بدون ثابتات ممکن نيست. آنهايى که به طور افراطى نور تغيير را بر همه چيز مى&rlm;افکنند، خودشان معيارى را به عنوان ثابت مى&rlm;گيرند. مسأله منشأ نسبى بودن چيزها بعد از نسبيت آينشتين مطرح شد. در نظريه نسبيت آينشتين اين قضيه مطرح بود که طول يک شى&rlm;ء بستگى دارد به اينکه چه کسى اندازه&rlm;گيرى کند؟ خوب سؤال پيش آمد که از کجا که در مورد همه چيز چنين نباشد. اما حرف او اين بود که اتفاقاً نظريه من اهميتش به چيزهاى ثابتى است که در آن هست يعنى استنتاجات من از روى ثابتات هم مى&rlm;باشد.
آيا مى&rlm;توان گفت بسيارى از تعارضات علم و دين به نسبت زبان دين و زبان علم منجر مى&rlm;شوند؟ اولاً خود اين ادعا که علم همه&rlm;اش زبان است اثبات لازم دارد چرا فلسفه فقط فلسفه زبان است؟ اين فقط يک نظريه است و نظريه مخالفش اين است که ماوراى زبان هم ثابتاتى داريم. مثلاً اگر شما حس نکنيد که با مخاطبتان مشترکاتى داريد، با او اصلاً بحث و گفتگو مى&rlm;کنيد؟ گفتگو ناشى از معيارهايى است که مى&rlm;توانيم بر سر آن توافق کنيم و آيا اينها صرفاً معيارهاى زبانى يعنى قراردادهاى زبانى است يا يک سلسله قراردادهاى معرفتى وجود دارد؟ البته بايد مسأله زبان در جايگاه خودش قرار گيرد، نه افراطهاى فعلى و تفريطهاى گذشته. عواملى که باعث طرح مسأله زبان شده است يکى مشکلاتى است که در مسائل فلسفى و مسائل علمى مشاهده شد و ديگر غفلت گذشتگان در مورد نقش زبان است. به نظر من انتقال بسيارى چيزها از طريق زبان است ولى به هر حال زبان يک ابزار است منتهى ابزارى مهم، ولى نه اينکه در اين ابزار متوقف شويم، بلکه زبان ماورايى دارد. همان فيلسوفان زبانى وقتى قانون دوم نيوتن را مى&rlm;گيرند احساس مى&rlm;کنند در طبيعت با يک چيزى سر و کار دارند که ما بازايى دارد و فقط هم زبان نيست.
&nbsp;
جايگاه علم&rlm;
اگر گفته شود جايگاه علم مهمتر است، چون در جهانى علم&rlm;محور زندگى مى&rlm;کنيم که مسائلمان بدون علم قابل حل نيستند، پاسخ مى&rlm;دهيم غلبه يک چيز در يک زمان دال بر حقانيت يا بقايش نيست. مثلاً، مى&rlm;بينيد 1500 سال فلسفه ارسطويى يا فيزيک ارسطويى حاکم بود، بعد يک مرتبه جايگزين شد. در همين زمان که جهان علم&rlm;محور است، بسيارى از انديشمندان طراز اول جهان متوجه شده&rlm;اند علم پاسخگوى تمام نيازهاى انسان نيست و اگر علم پيش برود در درازمدت منجر به فناى بشر مى&rlm;شود، چون علم نمى&rlm;تواند خودش، خودش را کنترل کند و اين اصلاً غير از آن است که علم نمى&rlm;تواند خيلى از سؤالات را جواب بدهد. يکى از فيزيکدانان مشهور اين قرن که برنده جايزه نوبل است، مارکس بورون است. او مى&rlm;گويد: جوان که بودم، ديدم در سؤالات فلسفى اختلاف&rlm;نظر بسيار است ، در حالى&rlm;که سراغ سؤالات علمى که مى&rlm;رفتم خيلى زود به جواب مى&rlm;رسيدم. لذا سؤالات فلسفى را کنار گذاشتم، رفتم سراغ علم اما حالا که به پيرى رسيده&rlm;ام تمام آن سؤالات جوانى جلو چشمم مى&rlm;آيد. واقعيت اين است که وضعيت دارد تغيير مى&rlm;کند. در آمريکا در حدود 1200 دانشکده پزشکى هست. حدود 60 تا از اينها درس علم پزشکى و ايمان را گذاشته&rlm;اند، چرا؟ چون احساس کرده&rlm;اند ايمان نقشى در پزشکى ايفا مى&rlm;کند. تصوير جهانى تغيير کرده است مثلاً آقاى آلن سانديج پدربزرگ کيهان&rlm;شناسان جهان مى&rlm;گويد: من در 50 سالگى به خدا رسيدم. براى اينکه احساس کردم که نمى&rlm;توانم پاسخ همه سؤالاتم را از علم بگيريم. در 1965 يا ش1966 تايم، روى جلدش چاپ کرد که &laquo;خدا مرده است&raquo; او در سال 1980 دومرتبه روى جلدش زد که &laquo;خدا دارد بر مى&rlm;گردد.&raquo;
&nbsp;
&rlm;بررسى
1. ايشان به حق به وسعت و فزونى تغييرات در عرصه علم اشاره مى&rlm;کنند، اما اين نکته در کلام ايشان مغفول مانده است که تغييرات در معلومات دينى ما تنها تغييرات در عمق نيست، بلکه گاه تغييرات کمى نيز در عرصه دين رخ مى&rlm;دهد، مانند اينکه به واسطه قبول يا رد روايت يا رواياتى مطلبى دينى اثبات يا نفى گردد و يا اينکه فهمى از آيه يا روايتى تصحيح گردد.
2. ايشان تعارض علم و دين را تنها در دخالت&rlm;هاى نابجاى اصحاب هر کدام در حيطه ديگرى مى&rlm;داند، در حالى&rlm;که اين حصر به نظر دقيق نمى&rlm;رسد؛ چراکه دين تنها به مسائل بنيادى و کلى نپرداخته است تا دخالت عالمان دينى در هر مسأله جزيى نابجا تلقى گردد، موارد بسيارى وجود دارد که دين در جزئيات زندگى بشر نظر داده است و براى آنها تعيين تکليف نيز کرده است. البته هدف دين پرداختن به تمام جزئيات نيست.
3. اينکه در علم، ثابتاتى وجود دارد اگر بدان معناست که علم توان اثبات معارف ثابتى را دارد، اين با توجه به ابزار معرفتى و روش کسب معرفت علم، يعنى تکيه بر تجربه و آزمون، درست به نظر نمى&rlm;آيد. آرى اگر مراد آن است که علم با تکيه مبانى متافيزيکى داراى يک سلسله ثابتات است، سخن قابل پذيرشى است. بنابراين فرق اساسى علم و دين آن است که علم خودش توان اثبات هيچ ثابتى را ندارد، زيرا استقرا و تجربه مفيد ظن است، در حالى&rlm;که دين که از علم الهى نشأت مى&rlm;گيرد مى&rlm;تواند ثابتاتى را در اختيار انسان قرار دهد.
&nbsp;
منبع:
انتخاب، 19 و 21/8/79
سرفصل ها:

اندیشه غرب
دین

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:08:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مشکل اصلی جرائم رایانه ای درکشور چیست؟</title>
<link>https://eed.loxblog.com/مشکل-اصلی-جرائم-رایانه-ای-درکشور-چیست</link>
<guid>https://eed.loxblog.com/مشکل-اصلی-جرائم-رایانه-ای-درکشور-چیست</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;




دادسرای جرایم رایانه ای در کشور با وضع قانون علیه فعالیت شرکت های هرمی فعالیت خود را آغاز کرد. از آن پس دو دادسرای جرایم رایانه ای در کشور یعنی دادسرای ناحیه 31 تهران و شهید قدوسی مشهد کار خود را آغاز کردند اما متاسفانه تعداد بسیار زیادی از پرنده های شرکت های هرمی و به طور کلی جرایم رایانه ای بدلیل کمبود شعب رسیدگی کننده به این پرونده ها و نداشتن کارشناسان خبره و تحصیل کرده در زمینه تجارت الکترونیک در روند رسیدگی تاخیر بسیار زیاد ایجاد شده است.
بخش اعظم پرونده های دادسرای جرایم رایانه ای را می توان در چهار بخش اصلی شرکت های هرمی ، شرکتهای اینوست(سرمایه گذاری)، کلاهبرداری اینترنتی از بانک ها و شرکت های فارکس تقسیم بندی کرد.

کمبود شعبه های رسیدگی کننده




در حال حاضر نکته قابل توجه در دادسراهای جرایم رایانه این است که اولا با توجه به حجم بسیار زیاد پرونده های مالباختگان این عرصه در کشور، تعداد شعبه های رسیدگی کننده به آنها بسیار کم است و دوم اینکه در برخی از موارد برخی از موارد هنوز بدلیل نبودن قوانین مربوط به برخی از زمینه های جرایم رایانه ای در کشور، وضعیت این پرونده ها و جرایم رایانه ای در کشور در پرده ای از ابهام است.
برای پیگیری این موضوع کافی است سری به دادسرای جرایم رایانه ای ناحیه 31 تهران بزنید و با برخی از مالباختگان شرکت های اینوسنت یا افسی جی یا&nbsp; هر شرکت دیگری صحبت کنید که همه روزه در اکثر شعبه های جرایم رایانه ای نسبت به عدم رسیدگی به پرونده های خود معترض هستند. همه روزه افراد زیادی به این دادسرا مراجعه می کنند و شاهد به وجود آمدن نمونه های جدیدی از کلاهبرداری های اینترنتی در سطح کشور هستیم سوال اصلی اینجا بدین گونه مطرح می شود که آیا ارگان مشخصی بری وضع قانون علیه کلاهبرداری های جدیدی که در اینترنت و فضای سایبری به وجود می آیند وجود دارد یا خیر؟
نقص قوانین و مقررات
نمایندگان مردم باید قوانین جدیدی برای کلاهبرداری های اینترنتی وضع کنند. به عنوان مثال در بحث فارکس باوجود اعلام ممنوعیت فعالیت این شرکت ها و افراد سود جو هنوز هیج قانونی برای برخورد یا مجازات این گونه افراد و شرکت ها وضع نشده است. در ارتباط با بحث کمبود کارشناسان خبره جرایم رایانه ای و رسیدگی کننده به این جرایم نیز وضعیت خوبی به چشم نمی خورد&nbsp; چراکه طی صحبت های انجام شده با برخی از مالباختگان شرکت های هرمی اینوست ها و فارکس مواردی به چشم می خورد که گاه بعد از گذشت سه و یاحتی چهار سال از تشکیل پرونده مالباختگان هنوز هیچ پیگیری در زمینه رسیدگی به این پرونده ها صورت نگرفته است. آیا دولت نمی تواند کار گروهی را تشکیل دهد تا از وقوع چنین جرایمی جلوگیری شود؟
همشهری حقوق]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:08:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://eed.loxblog.com/post-1</link>
<guid>https://eed.loxblog.com/post-1</guid>

<description><![CDATA[

بسم الله الرحمن الرحیم
&nbsp;
به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
طرح و نقد و بررسی برخی نکات بنیادی در اندیشه ی فلسفی دکتر سروش
&nbsp;
(طرح ضد علم و ضد عقل و هگلی بودن دکتر سروش)
قسمت اول
تذکر:
یادداشتهای زیر برگرفته از یکی از نوشته های سابق&nbsp; در وبلاگ &laquo;باشگاه بیژن حکمت جو&raquo; است به نام افشای روشنفکری، یا استغراق در سیاست زدگی(قسمت دوم طرح و نقد و بررسی برخی نکات بنیادی در اندیشه ی فلسفی دکتر سروش)که بخش پایانی آن در این وبلاگ نیز دوباره آورده می شود. علت نوشته شدن آن در خودش آمده است و در اینجا نیز آورده شده است.
این یادداشتها بالنسبه به صورت نخستینشان اصلاح و تکمیل شده اند.
&nbsp;

&nbsp;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من نفسی و الحمد لله رب العالمین و السلام و الصلوة من الله علی اشرف الانبیاء و المرسلین رسول الله الاعظم محمد مصطفی و آله ائمة الهداة المهدیین سیما بقیة الله فی الارضین &ndash; عجلّ الله تعالی فی فرجهم - و علی البضعته المبارکة الکوثر الرحمة الزهراء المرضیة. 
قال الله تعالی فی محکم آیاته: یا ایها الذین آمنوا! اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیءٍ فرُدّوُهُ الی الله و الرسول ان کنتم تُؤمنون بالله و الیوم الآخر؛ ذلک خیرٌ و احسنُ تأویلاً (سوره ی مبارک نساء، آیه ی حکیم 59، ترجمه ی من: ای آن کسانی که ایمان آورده اید! یزدان را اطاعت کنید و پیامبر و برتر [و شایسته تر] در امر را از خودتان اطاعت کنید. پس آن هنگام که در چیزی به نزاع دچار آمدید، اگر به یزدان و پیامبر ایمان آورده اید، آن را به یزدان و پیامبر رد کنید [عرضه دارید]؛ این بهتر است و نیکوتر از جهت تأویل [به چیزی واپس رفتن].) صدق الله العلی العظیم.
&nbsp;
و اما بعد. چندی پیش که یکی از رفقای نادیده ام &laquo;آقای مجتبی&raquo; از طریق پیامگذاری در این وب لاگ، مرا از گفت و گوی اخیر دکتر سروش با پایگاه اینترنتی &laquo;روز&raquo; (نیز ر.ک. ستاد اینترنتی دکتر سروش) و سخنانی که در آن، درباره ی استاد مصباح یزدی و مرحوم استاد سید احمد فردید &ndash; غفر الله له -&nbsp; زده شده بود با خبر کرد؛ گمان نمی کردم با آشی به این شوری طرف شوم. اما آش، پُری شور بود! اما از جریان روشنفکری چیزی جز این نیز توقع داشتن از بی خبری است. این جریان از همان آغاز پیدایی با سیاست زدگی خود، همواره سد محکمی در برابر تفکر اصیل و بی غرض بوده است و این، مع الاسف، داستانی است غمبار که گویا تا انجام و سر زدن دولت حق خواهد پایید. 
&nbsp;
[...]
&nbsp;
درآمد:
نوشته هایی که من از دکتر سروش خوانده ام و در خانه دارم:
1- کتاب نهاد نا آرام جهان، انتشارات قلم، 1357 ، گویا چاپ دوم.
2- کتاب دانش و ارزش (پژوهشی در ارتباط علم و اخلاق)، چاپ دوم 1358، انتشارات یاران. گویا این کتاب سالهاست که تجدید چاپ نشده است و جالب نظر این که از مواضعی از آن درست برای نقد مواضع دکتر سروش در سالهای 1365 به بعد استفاده می توان کرد.
3- علم زدگی، قسمتهای 1 و 3. چاپ شده در مجله ی سروش، شماره ی 52 و 54 . می توان گفت این مقاله ضد سروش سالهای بعد است. این مقاله در هیچ یک از کتابهای دکتر سروش بازچاپ نشده است.
4- وجود و ماهیت غرب، کیهان فرهنگی، مرداد 1363.
5- بسط و قبض تئوریک شریعت (نظریه ی تکامل معرفت دینی)، سه قسمت (عنوان قسمت سوم: قبض و بسط تئوریک شریعت)، مجله ی کیهان فرهنگی، شماره های اردیبهشت (2) و تیر (4) و اسفند (12) 1367.
6- موانع فهم نظریه ی تکامل معرفت دینی، چهار قسمت، همان، شماره های تیر (4)، مرداد (5)، آذر (9) سال 1368 و فروردین (1) 1369. عنوان مقاله ی چهارم: مجاری بهتر فهمیدن یا قبض و بسط تئوریک شریعت؛ نظریه ی تکامل معرفت دینی (4).
دو عنوان اخیر (4 و 5) در کتاب مستقلی بازچاپ شده است. این مقالات برانگیزنده ی بحثهای بسیار دامنه دار و مفصلی در میان ما شد که از آن میان کارهای آقای حجة الاسلام و المسلمین صادق لاریجانی و آقای حجةالاسلام و المسلمین احمد واعظی (صاحب کتاب &laquo;درآمدی بر هرمنوتیک&raquo; که من بخش &laquo;هایدگر&raquo; آن را نقد کرده ام) علمی تر اند. نیز ر.ک. مقاله ی &laquo;ثبات و تغییر در اندیشه ی دینی&raquo;، حبیب الله پیمان، مجله ی کیان، شماره ی 5، فروردین و اردیبهشت 1371.
7- پاسخ به نقد نامه ی &laquo;ثبات و تغییر در اندیشه ی دینی&raquo;، کیان، شماره ی 7، تیر 1371.
8- ایمان و حیرت، کیان، ش 10، آذر-اسفند1371.
9- تحلیل مفهوم حکومت دینی، کیان، ش 32، شهریور و مهر 1375.
10- صراطهای مستقیم (سخنی در پلورالیسم دینی؛ مثبت و منفی)، کیان، ش 36، فروردین و اردیبهشت 1376. برای دیدن نمونه ای از نقدهایی که از این مقاله ی پرجنجال شده است ر.ک. &laquo;آب حیوان به ظلمت بردن (تأملی در لوازم فلسفی &ndash; کلامی پلورالیسم دینی)&raquo;، حجة الاسلام و المسلمین علی اکبر رشاد (که من بسیار نوشته ها و قلم ایشان را می پسندم)، مجله ی قبسات، تابستان 1376.
11- تفسیر متین متن، ترجمه ی آقای احمد نراقی، کیان، ش 38، مرداد و آبان 1376.
12- بسط تجربه ی نبوی، کیان، ش 39، دی و بهمن 1376.
13- حقانیت، عقلانیت، هدایت (گفت و گوی کیان با عبدالکریم سروش درباره ی پلورالیسم دینی)، مجله ی کیان، ش 40، بهمن و اسفند 1376.
14- ذاتی و عرضی در دین، کیان، ش 42، خرداد و تیر 1377.
15- دین و دنیای جدید، مجله ی آفتاب، سال 2، ش 13، اسفند 1380.
&nbsp;
در ضمن من در گویا سال 1382 (درست یادم نیست) در یک جلسه از سخنرانی های دکتر سروش در مشهد شرکت کردم که موضوع آن دین در جامعه ی معاصر ایران و اصناف دین داران بود. من هنوز یاداشتهای آن را دارم.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
خصوصیات فکر فلسفی دکتر سروش
1) دکتر سروش ضد علم است زیرا نومینالیست است. نومینالیسم نهله ای است فلسفی درباب مفاهیم کلی یا کلیات و از جمله &laquo;ماهیت&raquo; که قایل است به لفظ صرف بودن مفهوم کلی (یا ماهیت) و نه به نحوی حاکی از حقیقت بودن آن، آنان معتقد اند که کلیات، مفاهیمی مسامحی اند برای کار راه اندازی نه بیش و معتقد اند چیزی به اسم کلی وجود ندارد.
در طی تاریخ فكر و فلسفه چند نظر در باب ماهیات (یا كلیات و ذوات) وجود داشته است:
&nbsp;
الف) قول به وجود نفس الامری كلیات كه خود بر دو قسم است؛ نخست: قول به وجود كلی قبل الكثره (افلاطون، نیكولای هارتمان) دوم: قول به وجود كلی مع الكثره (ارسطو، ماكس شلر) و ب) قول به وجود ذهنی كلیات (Konzeptualismus که خود بر دو قسم است. جان لاك و ادموند هوسرل) [که می توان آن را قول به وجود کلی بعد الکثرة دانست] و ج) قول به وجود لفظی كلیات یا نومینالیسم كه قائلان بدان معتقد اند كلیات، صرفاً نام و اسم اند و هیچ گونه ثبوت و تقرری در هیچ جا، چه در ذهن و چه در خارج از ذهن، برای آنها قائل نیستند.
(برگرفته و كوتاه شده از رساله ی چاپ نشده ی جناب استاد پرویز ضیاء شهابی &ndash; حفظه الله تعالی - تحت عنوان &laquo;درآمدی به پدیدارشناسی&raquo;.
البته چون استاد این مقاله را دست و دل بازانه در اختیار همه کسی قرار می دادند و علاقه مندان به تفکر و فلسفه در دانشکده ی الهیات مشهد، معمولاً نسخه ای از آن را در میان کاغذهایشان! داشتند کسی گمان برده است که خود، نویسنده ی آن است و آن را با حذف و اضافات و دست کاریها و اعمال سلیقه هایی منتشر کرده است. البته وی این بخش را نیازی ندیده است در مقاله ی خود! بیاورد. حال بماند که طرح پدیدارشناسی بدون طرح معنی مفهوم کلی نزد هوسرل طرحی ناقص است. البته صلاح مملکت خویش خسروان دانند!)
&nbsp;
&nbsp;
اما این را نیز باید گفت که این خرافه ی مدرن همچون اغلب دیگر خرافه های مدرن ریشه در گذشته ها دارد و در این مورد به قرون وسطا &nbsp;باز می گردد (منسوب به ویلیام اوکامی). این یک خرافه ی قرون وسطایی است. البته ممکن است آنچنان که برخی چون گویا افلاطون معتقد بودند کلی به اصطلاح قبل الکثرة ant rem و حتی کلی مع الکثرة in rem را پذیرفتن مشکلزا باشد لیکن این بدیهی است که کلی بعد الکثرة post rem را می توان و باید پذیرفت و گرنه در ِ ورود به هر علم موثقی را باید بست. ازاصل، بنیاد علوم بر پذیرش و جست و جوی همین، دست کم، کلی بعد الکثرة یا کلی ذهنی است (کار نمودشناسان و پدیدارشناسانی چون هوسرل و هیدگر و نیز اغلب متفکران و فیلسوفان) زیرا ما در علوم در پی دیدن و شهود ذات کلی نوعی از چیزها در یک نمونه از آن چیز res ایم و این کار را با جست و جوی فرمولهای چیزها (اعم از چیزهای خاص یا فی المثل نحوه ی حرکت ها و غیره در علومی چون شیمی و زیست شناسی برای نمونه در بحث ژنها و فیزیک) می کنیم. (منبع اصطلاحات لاتین: مقاله ی &laquo;از آلبرت كبیر تا كانت&raquo; نوشته ی مرحوم استاد سید احمد فردید، مجله ی سخن، سال 2، شماره ی 3، اسفند 1323)
جالب نظر است که خود دکتر سروش در کتاب دانش و ارزش که بر مبنای آراء کارل رایموند پوپر نوشته شده است در مقام بیان شرطهای علمی بودن یک گزاره چنین آورده است:
&laquo;به طور کلی هر نظریه و یا قانون علمی از سه صفت برخوردار است که نبودن هر یک از اینها آن نظریه یا قانون را از علمی بودن بیرون می کند. این سه صفت به قرار زیر اند:
1) قانون یا نظریه، نظمی همیشگی و پایدار را بیان می کند و از نظر منطقی، شکل [درست: صورت] یک قضیه ی کلی را دارد که با "هیچ"، "همیشه"، "هر"، یا "همه" آغاز می شود. [...] حتی قوانین آماری نیز کلیت منطقی دارند. &raquo; (ص 104 و 105)
2) نظریات علمی توانایی پیش بینی مشروط دارند و به کمک آنها می توان آینده ی حادثه ای را معلوم کرد. [...] سخنان غیر علمی به طور آشکاری فاقد قدرت پیش بینی اند و به کمک آنها نمی توان ذره ای به معرفت آینده نزدیک شد.&raquo; (ص 106)
3) قانونها و نظریه های علمی وقوع بعضی پدیده ها را در جهان ناممکن اعلام می کنند و هر چه قانونی بیشتر منع کند بیشتر علمی است.&raquo; (ص107) &laquo;وقتی قانونی وقوع پدیده ای را ناممکن اعلام می کند مفهوم دقیقش این است که در صورت وقوع آن پدیده ها، قانون از صحت می افتد و ابطال می شود. [...] خاصیت مهم قوانین علمی همین بی تفاوت [درست: اعتنا] نبودن آنها نسبت به جهان است و همین است که آنها را ابطال پذیر می کند.
ابطال پذیری یعنی سازش نداشتن با همه ی پدیده های ممکن و قانون ابطال پذیر یعنی قانونی که برای آن بتوان تصور کرد که در صورت وقوع پدیده ای باطل خواهد شد و به تعبیر دیگر هر مدعی قانونی باید نشان دهد که در چه صورت دست از سخن خود خواهد کشید.&raquo; (ص 108)
ابطال پذیری معادل تجربه پذیری است. قانونی علمی است که تجربه پذیر باشد و وقتی تجربه پذیر است که ابطال پذیر باشد و وقتی ابطال پذیر است که نسبت به جهان خارج و جهت پدیده های آن بی تفاوت نباشد.&raquo; (ص109، به هیچ وجه رسم خط را رعایت نکرده ام)
اینک به این شرطها دقت کنید؛ دست کم دو شرط نخست مستقیم از &laquo;کلیت منطقی&raquo; یعنی راجع به ماهیت بودن گزاره های علمی سخن می گوید.
البته آنچنان که مرحوم فردید بیان می داشتند در حقیقت دو نوع گزاره ی علمی داریم؛ یک نوع ملاک علمی بودن در آنها &laquo;کلیت منطقی&raquo; و &laquo;اثبات پذیری&raquo; است و این در مورد پدیدارهایی است که علت آنها (یا به تعبیری شاید درست تر و از آن ِ مرحوم استاد سید عباس معارف، &laquo;اقتضای ماهیت&raquo;) بر ما مکشوف است و نوع دیگر گزاره هایی است که علمی بودن آنها به &laquo;کلیت منطقی&raquo; و &laquo;ابطال پذیری&raquo; است و آن راجع است به پدیدارهایی که علت (یا &laquo;اقتضای ماهیت&raquo;) آنها بر ما آشکار نیست. (در این مورد ر.ک. نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی، تألیف سترگ مرحوم استاد سید عباس معارف در شرح افکار مرحوم فردید، بخش &laquo;ناتوانی منطق ارسطو در تحصیل تصدیقات مجهول&raquo;، صص 138 تا 151، به ویژه صص 146 تا151)
&nbsp;
باز جالب نظر است که برخی مواضع آثار هیدگر هم به این ظن دامن تواند زد که او نیز با پوپر (و البته پیش از او) با نظریه ی تقرب گام به گام به حقیقت و ملاک ابطال پذیری همداستان است چنان که در روخواند Vorlesung مابعدالطبیعه چیست؟ (1929 م &ndash; 1308 هـ.ش) آورده است:
&nbsp;
&laquo;تنها آنگاه که علم از مابعدالطبیعه در وجود آمده باشد پیوسته از نو به تکلیف ماهویش دست تواند یافت که نه به گردآوری و سازمان دهی دانشها است بلکه به بازکردن هر دم از نو بایسته ی کرده شدن فضای کلی حقیقت طبیعت و تاریخder immer neu zu vollziehenden Erschlie&szlig;ung des ganzen Raumes der Wahrheit von Natur und Geschichte است.&raquo;
(Was ist Metaphysik?, Martin Heidegger, Vittorio Klostermann, Frankfurt am Main,&nbsp; F&uuml;nfzehnte Aufgabe, 1998, S. 44. auch: elfte durchgesehene Auflage, ?, s. 41)
(روگرفتی از چاپ 1988 را مترجم محترم آقای سیاوش جمادی لطف کردند و برای من فرستادند. نسخه ی دیگر را بنده از روگرفت حجة الاسلام و المسلمین آقای سید علی طالقانی از نسخه ی جناب استاد پرویز ضیاء شهابی تهیه کرده ام. همچنین می توانید به ص 188 ترجمه ی نه چندان دقیق آقای جمادی از این متن نیز نگاه کنید: متافیزیک چیست؟، ققنوس، 1383)
سنجش و بررسی &laquo;فلسفه ی علم&raquo; هیدگر از عهده و بضاعت من خارج است.
اما نکته ی گفتنی دیگر در باب موضوع نومینالیسم دکتر سروش این است که وی گاه می خواهد حتی با استناد به فلسفه ی صدرالدین شیرازی (ملاصدرا) نیز آن را موجه جلوه دهد چنان که گفته است:
&laquo;نومینالیسم در اروپا با نفی کلیات، طلایه دار این پلورالیسم [یعنی جدایی همه چیز از همه چیز و تک تک انسانها از هم و تکیه بر فردانیت مطلق و نفی هر گونه همنوایی] بود. در اینجا [یعنی در آسیا] نیز اصالت وجود با نفی ماهیات (که کلی طبیعی هم چیزی جز آن نیست) می توانست (و می تواند) نوید بخش چنان پلورالیسمی باشد.&raquo; (صراطهای مستقیم، کیان، ش 36، ص15 بالای ستون نخست) این سخن را من در نوشته های دیگری از دکتر سروش هم دیده ام اما این که آیا به راستی از سنخ وجود و هستی دانستن ماهیت، اقتضا کننده ی نفی ماهیت که آن هم مفهومی است ذهنی می تواند بود یا نه، خود پرسشی است ولی به نظر من می رسد که چنین اقتضایی در کار نیست.
نومینالیسم موضعی است معرفت شناسانه که به نظر من حتی پلورالیسم هست شناسانه نیز بالضرورة پشتوانه ی آن نمی تواند بود.
اصلاحیه:
روز چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1384 در محل دفتر تبلیغات اسلامی مشهد (چهار راه خسروی) جلسه ای برگذار شد با حضور آقای علی مروارید که ایشان در آن به گزارش پایان نامه ی کارشناسی ارشد خود در باب جایگاه هستی شناختی کلیات در فلسفه ی تحلیلی و فلسفه ی اسلامی پرداخت (عنوان اصلی را به خاطر ندارم) که البته تنها فرصت شد به بخش فلسفه ی تحلیلی پرداخته شود و بخش فلسفه ی اسلامی به هفته ی بعد موکول شد. شرکت در این جلسه تعبیر من از نومینالیسم را دقیق تر کرده است و فنی تر.
من پیشتر نوشته بودم: &laquo;نومینالیسم موضعی است معرفت شناسانه که به نظر من حتی پلورالیسم هست شناسانه نیز بالضرورة پشتوانه ی آن نمی تواند بود&raquo; که به این ترتیب با کمک سخنان آقای مروارید اصلاح می شود:
نومینالیسم موضعی است هست شناختی (اونتولوژیک یا به رسم خط به نظر من درستتر &nbsp;اُنتُلُژیک) در باب وجود کلیات و وعاء وجودی آنها و جایگاه تقررشان. نومینالیستها می گویند کلیات حتی در ذهن نیز تقرر ندارند (وجود ذهنی نیز ندارند) و تنها در زبان است که وجود دارند. این موضع هستی شناختی البته نتایج معرفت شناختی نیز دارد. نومینالیستها که از فرقه ی فلسفه ی تحلیلی اند بر خلاف آنچه در بادی امر به نظر می رسد به زبان آنچنان جایگاهی را که شایسته ی آن است نمی دهند زیرا زبان همان اندیشه و اندیشیدن نوعی سخن گفتن و گفت و گوست (به تعبیر افلاطون: گفت و گوی آرام روح با خود) پس چیزی به نام &laquo;ذهن&raquo; و چیزی با نام &laquo;زبان&raquo; نداریم که چیزی دیگر در نخستین این دو تقرر داشته باشد ولی در دومی نداشته باشد.
پلورالیسم نیز موضعی هست شناختی در باب کل موجودات یا هستندگان است که به علت کلیت بیشتر، پشتوانه ی نومینالسم می تواند بود.
در باب نومینالیسم همچنین نگاه کنید به تاریخ فلسفه، فردریک کاپلستون، جلد پنجم؛ فیلسوفان انگلیسی، ترجمه ی امیر جلال الدین اعلم، نشر شرکت انتشارات علمی و فرهنگی و سروش، چاپ دوم 1370، بخش توماس هابز، صص 27 تا 34.
یک نکته ی دیگر؛ همچنان که گفته آمد &laquo;نام انگاری کلیات&raquo; با طرح بحث ماهیت نیز مخالف است و گفتنی است کسی که اثر زیادی را بر سروش گذاشته است یعنی کارل پوپر هم با &laquo;اسانسیالیسم&raquo; یعنی قول به درستی بحث از ماهیات مخالف است. او خود می گوید: &laquo;به منظور اجتناب از هر نوع سوء تفاهم هنگامی که مشغول نوشتن &laquo;فقر تاریخیگری&raquo; بودم (حدوداً سال 1935) عنوان &laquo;ذاتیگری&raquo; [اسانسیالیسم] را جهت نشان دادن کلیهء نظرات (کلاسیک) مخالف نومینالیسم و بویژه نظرات افلاطون و ارسطو (و از میان جدیدیها مثلا نظریهء هوسرل دربارهء &laquo;شهود ذوات&raquo;) ابداع کردم.&raquo; (جستجوی ناتمام، کارل پوپر، ترجمه ی ایرج علی آبادی، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، اول 1369، ص 26. رسم خط برابر با اصل است. دوقلابها از من است.)
گرچه خود اظهار می کند که مسأله ی او بیشتر &laquo;روشی&raquo; بوده است و &laquo;در هر حال نومینالیسم کلاسیک [گویا یعنی قرون وسطایی] نظری بود که من هرگز آن را نپذیرفتم.&raquo; (همان، ص 27)
نیز در جای دیگری آورده است: &laquo;در کتاب جامعهء باز نظریه هایی عنوان شده که برخی از آنها به تاریخ فلسفه و برخی به فلسفهء تاریخ مربوط می شود [... .] یکی از آنها طرح نسبتاً مفصل موضع ضد ذاتیگری من بود که اگر اشتباه نکنم اولین بار است که این نظریه به نحوی که نه نومینالیستی است و نه مشاهده گرایانه مطرح می شود.&raquo; (همان، ص 139) (همچنین ر.ک. نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی، صص 18 و 19)
&nbsp;
&nbsp;
2) دکتر سروش ضد عقل است. این نکته شاید در آغاز بسیار شگفتی برانگیز به نظر آید لیکن با به سراغ خود آثار وی رفتن روشن می شود. دکتر سروش در کتابی (و شاید تنها کتابی) که در موضوع &laquo;فلسفه ی اخلاق&raquo; نوشته است بنیاد عقلانی اخلاق را نفی می کند و گرچه حسن و قبح عقلی را می پذیرد لیکن آن را برای در بنیاد اخلاق قرار گرفتن نابسنده می داند. در حقیقت او می گوید با استناد به حسن و قبح عقلی نمی توان اخلاقی را بنا نهاد که این قول با برخی نصوص و ظواهر دینی در تعارض است. بر طبق این قول اگر انسانی با دستورهای دینی رو به رو نشد و در عین حال عقلش به او گفت نباید فلان کار ناپسند و بهمان کار ضد اخلاق را بکنی و او از فرمان عقلش تن زد و آن را فرمان نبرد بر او حرجی نیست بلکه ازاصل، کار درست را او کرده است. در این قول در ضمن نفی فطرت نیز دیده می شود. او در دانش و ارزش پس از نفی فطرت به معنای مرسوم نزد علما می نویسد: &laquo;حتی کارهایی که عقلاً بد شمرده می شود تا پیش از نهی خداوند، دلیلی بر اجتناب از آنها نیست و این فرمان خداوندی است که پرهیز از آنها را واجب می سازد.&raquo; (دانش و ارزش، ص 326) قابل تأمل این که ازاتفاق، &laquo;عقل&raquo; در متون دینی ما به تقریب همه جا به معنای پایه ی دیانت و اخلاق معرفی شده است و به اصطلاح فلاسفه منظور از &laquo;عقل&raquo; در متون دینی نه قوه ی استنتاج کلیات که &laquo;عقل عملی&raquo; است (قوه ی مؤدی به عمل) در این مورد می توان به هر جامع روایی که اغلب با &laquo;کتاب العقل&raquo; هم شروع می شود رجوع کرد. یک نمونه: العقل ما عُبِدَ به الرحمن و اکتسب به الجنان: عقل آن است که بدان رحمان پرستیده می شود و جنان به دست می آید. نیز نگاه کنید به کاربرد حکمت و عقل در قرآن کریم. مرحوم استاد شیخ میرزا مهدی اصفهانی &ndash; رحمة الله علیه -&nbsp; در آثار مختلف خود بر این معنی از عقل تأکید فراوان کرده اند.
همچنین دکتر سروش در بحث &laquo;قبض و بسط تئوریک شریعت&raquo; خود نیز به نوعی بر ضد عقل سخن گفته است زیرا جایگاه &laquo;عقل&raquo; را به &laquo;علم&raquo; که ثابت شده است و او خود نیز بر آن تأکید کرده است که موجودی است تاریخی داده است. البته پیش از دکتر سروش، آقای محمد مجتهد شبستری در سلسله مقالات &laquo;دین و عقل&raquo; خود که در سالهای 1366 تا 1368 در مجله ی کیهان فرهنگی به چاپ رسید چنین نظری را ابراز کرده بود و این امر از زیرعنوان این مقالات به خوبی پیداست: &laquo;دینداری تنها در پرتو علوم و معارف بشری میسر است&raquo; این قول و قول دکتر سروش که برخی نیز بدان اذعان کرده اند به دو معنی است؛ نخست به معنی نفی نقش عقل در شناخت دین و دودیگر به معنی صامت بودن دین و تبعی بودن و فرعی بودن آن.
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:08:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جلسات شرح و تفسیر ابیات حضرت حافظ</title>
<link>https://eed.loxblog.com/جلسات-شرح-و-تفسیر-ابیات-حضرت-حافظ-1</link>
<guid>https://eed.loxblog.com/جلسات-شرح-و-تفسیر-ابیات-حضرت-حافظ-1</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:08:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نکات قوت ونکان ضعف انقلاب ازنگاه رهبری</title>
<link>https://eed.loxblog.com/نکات-قوت-ونکان-ضعف-انقلاب-ازنگاه-رهبری</link>
<guid>https://eed.loxblog.com/نکات-قوت-ونکان-ضعف-انقلاب-ازنگاه-رهبری</guid>

<description><![CDATA[

دیدگاه رهبری 

&nbsp;
نماز جمعه&zwnj;ی این هفته تهران (1390/11/14)به امامت ولی&zwnj;امر مسلمین اقامه شد .در ادامه بخش هایی از خطبه ی اول را که در ارتباط با پیشرفت های علمی پس از انقلاب اسلامی است، می خوانید:
من چند تا از نقاط قوّتى را كه در اين مدت داشته&zwnj;ايم، عرض كنم، چند تا هم از نقاط ضعف را عرض كنم. مهمترين نقطه&zwnj;ى قوّت ما در اين سى و دو سه سال عبارت است از غلبه&zwnj;ى بر چالشها؛ اين خيلى مهم است&hellip;. نقطه&zwnj;ى قوّت ديگر، پيشرفت علمى است. عزيزان من! اين پيشرفت علمى را دست&zwnj;كم نگيريد. اين پيشرفتها خيلى مهم است. علم، پايه&zwnj;ى پيشرفت همه&zwnj;جانبه&zwnj;ى يك كشور است. اين حديث را من يك وقتى خواندم: &laquo;العلم سلطان&raquo;؛ علم، اقتدار است. هر كس اين اقتدار را داشته باشد، ميتواند به همه&zwnj;ى مقاصد خود دست پيدا كند. اين مستكبران جهانى به بركت علمى كه به آن دست پيدا كردند، توانستند به همه&zwnj;ى دنيا زور بگويند. البته ما هرگز زور نخواهيم گفت، اما علم براى ما به عنوان يك پيشرفت حتماً لازم است.

 
&nbsp;
پيشرفتهاى علمى ما در اين مدت سى و چند سال، پيشرفتهاى حيرت&zwnj;آورى است. حالا فناورى هسته&zwnj;اى تصادفاً معروف شده است و همه توجه دارند - هم در كشور، هم در دنيا - ليكن فقط اين نيست؛ فناورى هسته&zwnj;اى هست، علوم هوافضا هست، علوم پزشكى هست - خوشبختانه امروز كشور ما حائز رشته&zwnj;هاى بسيار مهم و دست&zwnj;نيافتنى پزشكى است و كارهاى بزرگ پزشكى در اين كشور انجام ميگيرد - زيست&zwnj;فناورى هست، نانوفناورى كه از علوم جديد و دانشهاى نوى دنياست، هست؛ سلولهاى بنيادى كه يكى از بزرگترين كارها در عرصه&zwnj;ى علم است، هست؛ شبيه&zwnj;سازى، ساخت ابررايانه&zwnj;ها، فناورى انرژى&zwnj;هاى نو، راديوداروهاى مهم و داروهاى ضد سرطان هست؛ و اين فهرست ادامه دارد.
&nbsp;
اينهائى كه من عرض ميكنم، رجزخوانى نيست؛ اين گواهىِ مراكز علمى معتبر دنياست. آنها ميگويند سريع&zwnj;ترين رشد علمى در همه&zwnj;ى دنيا در اين سالها، در ايران اتفاق افتاده است. اين گزارش سال 2011 است كه ميگويد سريع&zwnj;ترين رشد علمى در همه&zwnj;ى دنيا در ايران اتفاق افتاده است. طبق گزارشى كه مراكز علمى معتبر دنيا داده&zwnj;اند، رتبه&zwnj;ى علمى اول منطقه، ايران است. ما اين رتبه&zwnj;ى اول علمى را براى سال 1404 در نظر گرفتيم؛ هنوز چهارده سال باقى است. همين سال ميلادىِ گذشته گفتند ايران از لحاظ رتبه&zwnj;ى علمى در منطقه اول است، در دنيا هفدهم. در سطح دنيا رتبه&zwnj;ى علمى كشور ما هفدهم است؛ اينها خيلى مهم است. پس يكى از نقاط قوّت ما، پيشرفت علمى است.
&nbsp;
يكى ديگر از نقاط قوّت ما، پيشرفتهاى كشور در ايجاد زيرساختهاى فنى و مهندسى و صنعتى است؛ كه هر وقت بينندگان خارجى آمدند ديدند و بازديد كردند، آنها را به تحسين وادار كرده است. اين كارهاى عظيمى كه در زمينه&zwnj;ى ارتباطات، راه&zwnj;ها، ارتباطات مخابراتى و زيرساختهاى گوناگون فنى و مهندسى و صنعتى و امثال اينها انجام گرفته است، يك داستان جداگانه است. من واقعاً متأسف ميشوم وقتى مى&zwnj;بينم اين گزارشهاى روشن و خوب، آنچنان كه بايد و شايد، به مردم داده نميشود كه مردم خوشحال بشوند؛ بفهمند در كشور چه اتفاقى دارد مى&zwnj;افتد....
يكى ديگر از نقاط قوّت ما، ارتقاء كمّى و كيفى مراكز علمى ماست؛ يعنى دانشگاه&zwnj;ها و حوزه&zwnj;هاى علميه. هم حوزه&zwnj;هاى علميه&zwnj;ى ما از لحاظ كمّى و از لحاظ كيفى ارتقاء پيدا كرده است، هم دانشگاه&zwnj;هاى ما. اينها نقاط قوّت ماست، و هر كدام از اينها شرحهاى طولانى ميطلبد، آمارهائى دنبالش هست، و غير از اينها هم نقاط قوّت زيادى داريم.
&nbsp;
من اين جمله را در ادامه&zwnj;ى نقاط قوّت عرض بكنم كه ملت ايران توجه داشته باشند همه&zwnj;ى اين پيشرفتهاى علمى و اجتماعى و فنى در شرائط تحريم اتفاق افتاده است؛ اين خيلى مهم است. دروازه&zwnj;هاى علم را، دروازه&zwnj;هاى فناورى را بر روى ما بستند، راه&zwnj;ها را مسدود كردند، محصولات مورد نياز ما را به ما نفروختند و ما اينجور پيشرفت كرديم. اين اتفاقها در شرائط تحريم افتاده است؛ اين است كه اميدها افزايش پيدا ميكند.

منبع:&nbsp;دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:08:35 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

